ريزش چهره ها به سود ريس جمهور

image

گرفته شده از فيس بوك آقاي پدرام

این روزها ادعاهای احمد ایشچی بحث داغ رسانه‌ها و چیزفهم‌های سیاسی است! شبکه­ های اجتماعی سنگ تمام گذاشته‌اند و فیس‌بوکی‌ها، عریان‌تر به این ادعاها پرداخته‌اند. مردم عادی نیز از قافله عقب نمانده‌اند و تحلیل­‌های خیابانی و کوچه‌بازاری داغِ داغ است.
من پیش از پرداختن به این موضوع، توجه‌تان را به مطلب دیگری معطوف می‌کنم. بگذارید با یک پرسش شروع کنم. چرا هر کس که در مقابل ارگ و بهتر بگویم آقای رییس‌جمهور ایستاده، یا حذف شده و یا هم به نوعی در حاشیه قرار گرفته­؟
از داکتر عبدالله گرفته تا معاونان آقای غنی، از نماینده‌ی ویژه‌اش آقای مسعود تا چهره‌های دیگری مثل داکتر صبا که از یاران نزدیک دوران انتخابات رییس‌جمهور بود…
در افغانستان و در حکومت به اصطلاح وحدت ملی دو تیم سیاسی به شدت مصروف بازی‌اند: اولی تیم ساکن در ارگ ریاست‌جمهوری به رهبری محمد اشرف غنی و دومی تیم قصر سپیدار به رهبری عبدالله عبدالله! اولی عمل‌گرا و دومی مانده در گِل، اولی تندرو و دومی میانه‌رو، اولی سیاست‌مدار و دومی دیپلمات!

ارگ و رییس‌جمهوری چگونه چهره‌های برجسته‌ی مخالف را به حاشیه رانده‌اند؟

داستان از همان آغاز حکومت وحدت ملی شروع شد! پیش از ایجاد کابینه، رییس‌جمهور با زیرکی تمام توافقی تاریخی از رییس اجرایی گرفت. توافق کردند که کابینه‌ی آقای کرزی را در حکومت مشترک‌شان تکرار نکنند. توافقی که حکایت از اراده‌ی آقای غنی در استفاده از چهره‌های نو داشت اما از روز اول معلوم بود که رییس‌جمهور ریگی در کفش دارد! با این توافق -که هیچ مبنای قانونی ندارد و عملن اجرا شد- چهره­‌
های بانفوذی مثل امیر اسماعیل‌خان، یونس قانونی، امرالله صالح، گل‌آقا شیرزی، بسم‌الله محمدی و… از ورود به کابینه بازماندند.
زیرکی رییس‌جمهور ادامه داشت و سپس توافق دیگری به میان آمد:
هیچ‌کس نمی‌تواند در ولایت خودش والی باشد!
توافقی مثل توافق اولی، بدون مبنای قانونی! اما معلوم بود کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه است! با این توافق عملن چهره‌های قدرت‌مندی مثل امیر اسماعیل خان و عطامحمد نور و مدعیان احتمالی دیگر به حاشیه رانده می‌شدند که شدند!
امیراسماعیل خان که بر مبنای توافق اول از راه یافتن به کابینه بازمانده بود، این‌بار چشم به ولایت‌داری هرات دوخته بود. اما با توافق دوم نمی‌توانست این ادعا را مطرح کند. عطامحمد نور نیز دیگر نمی‌توانست هم‌چنان والی بلخ بماند. همان‌گونه که تا با گذشت دو و نیم‌سال هنوز به طور رسمی والی تعیین نشده.
برنامه‌ی به حاشیه‌راندن چهره‌های مطرح ادامه داشت.
سپس رییس­ جمهور با بی‌پروایی تمام به موافقت‌نامه‌ی حکومت وحدت ملی، عملن عبدالله عبدالله را از امورات جدی حکومت به حاشیه راند تا آن‌جا که چیزی جز قصری لوکس، تشریفات و کت‌و‌شلوارهای شیک برای عبدالله نماند و سر انجام صدای او را در آورد که خطاب به رییس‌جمهور گفت یا حق مرا بده و یا این‌که روی دیگر مرا خواهی دید! روی دیگری که هیچ‌گاه دیده نشد.

رییس اجرایی نیز بی‌تقصیر نیست!
داکتر عبدالله با تمام تجربه‌ای که دارد، ثابت کرده که نمی‌تواند یک رهبر باشد و از منافع مردمش دفاع کند. او از نوع پوشش گرفته تا شیوه‌ی برخورد و حتا صحبت کردنش نشان می‌دهد که یک دیپلمات است. یک دیپلمات خوش‌اخلاق و صبور که فقط دیپلماسی بلد است آن هم از نوع لبخندش!
او حتا زمانی که هشدار می‌دهد، صراحت و جدیت یک رهبر سیاسی را ندارد. هشدارهایی که البته “شعار” می­‌ماند…
داکتر عبدالله حتا نتوانسته رفتار خود را به شیوه‌ی یک رهبر تنظیم کند و با این‌که شریک پنجاه درصد قدرت، رییس اجرایی امروز و صدراعظمِ فرداست، هنوز در قامت یک وزیر خارجه ظاهر می‌شود! حتا در برخورد با رییس‌جمهور یک دیپلمات است! یک وزیر خارجه‌ی مودب و صبور!
و رییس‌جمهور او را خوب شناخته است.

بی‌کاری‌ معاون رییس‌جمهور و پرداختن به مسایل نظامی

رییس‌جمهور؛ معاونانش را نیز چندان محلی نداد آن‌طور که صدای معاون اولش آقای دوستم، چندین بار بلند شد که رییس‌جمهور چیکار و فلان است و اگر صلاحیتش را به او برنگرداند چنین می‌کنم و چنان!
آقای دوستم در تمام عمر حکومت وحدت ملی، به جای این‌که معاون اول رییس­ مملکت باشد، از بی‌کاری‌یی که ارگ برایش تدارک دیده، در نقش یک فرمانده‌ی نظامی ظاهر شده! فرمانده‌ای که کار چندانی هم از پیش نبرده.
قصه‌ی شرکای دیگر ارگ نیز بهتر از دوستم نیست! احمدضیا مسعود در زمان انتخابات با وعده‌ی پست ریاست اجرائیه، پازل قومی تیم آقای غنی را تکمیل نمود. غافل ازاین‌که حکومت، “وحدت ملی” می‌شود و پست او ارزانی آقای عبدالله! او اکنون با نام کشال و پر پیچ “نماینده‌ی فوق­ العاده‌ی رییس‌جمهور در امور اصلاحات و حکومت‌داری خوب” کاری جز برنامه‌های تشریفاتی و دیدارهای بی‌نتیجه ندارد! رییس جمهور با این پست کاملن تشریفاتی سرش را شیره مالیده و او را از متن به حاشیه رانده است. جای تعجب ندارد که آقای مسعود شمشیر زبان برکشد و به رییس‌جمهور حمله کند!

ارگ برای چهره‌های دیگر نیز برنامه داشت
صلاح‌الدین ربانی که به احترام پدر، رهبری موقت جمعیت را به او دادند و سپس وزارت خارجه را نیز به او سپردند، به اصطلاح کشتی‌گیران ما “زین­گی” شد! خبرهای غیررسمی حاکی از آن بود که رابطه‌ی او با رییس‌جمهور مطلوب نیست و گفت‌و­گوی آنان گاه به تقابل هم می­‌کشد.
او که در حوزه‌ی کاری‌اش بیش‌تر به یک نماد تبدیل شده بود و سیاست خارجی و روابط خارجی کاملن به قبضه‌ی ریاست‌جمهوری در آمده بود، در برنامه‌ی استیضاح مجلس، ضربه‌ی فنی شد! هم سلب صلاحیت گردید و هم دوباره درهمان سمت از سوی رییس‌­جمهور ابقا شد. دقیقن اتفاقی که برای آقای اسپنتا افتاد و هنوز آن لکه بر دامن اسپنتا هست که چرا پس از سلب صلاحیت از سوی مجلس، کارش را به صورت غیر قانونی ادامه داده است.

رییس‌جمهور با عطامحمد نور اما، به شیوه‌ای دیگر برخورد کرد.
عطامحمد نور را شاید بتوان برجسته‌ترین مخالف سیاسی رییس‌جمهور در اردوگاه تاجیکان و تشکل سیاسی جمعیت خواند. او در زمان انتخابات تمام‌قد کنار عبدالله ایستاد و بیش از هر کس دیگری، رک و پوست‌کنده زبان به انتقاد از اشرف‌غنی گشود.
او با ده سال ولایت‌داری در بلخ به پهلوانی سیاسی و قدرتی اقتصادی تبدیل و خاری شد در چشم مخالفان و البته حکومت مرکزی. اشرف‌غنی که در زمان انتخابات وعده داده بود که حکومت‌های موازی را برخواهد چید، در روز سوگند ریاست‌جمهوری این وعده را تکرار کرد. همه می‌دانستند که منظور او آقای نور است و حکومتش در بلخ!
اما غنی در تمام دو و اندی سال گذشته با این‌که توانست فشارهایی جدی به ویژه از نظر اقتصادی و تجارتی بر آقای نور وارد کند اما نتوانست وی از ولایت‌داری بلخ برکنار و حکومتش را متلاشی بسازد.
چند ماه پیش که آقای عبدالله به رییس‌جمهور هشدار داد که روی دیگرش را نشان خواهد داد، عطا محمد نور موظف شد تا به نمایندگی از تیم عبدالله و تشکل جمعیت با رییس‌جمهور وارد مذاکره شود.
اما این گفت‌وگوها به درازا کشید و آقای نور مذاکرات را فراتر از مرزهای تعیین شده کشاند. مذاکراتی که ناخشنودی عبدالله را به دنبال داشت و به دور زدن او تعبیر شد.
نتیجه‌ی این مذاکرات هنوز روشن نیست اما مهم‌ترین بُعد آن، کنار رفتن آقای نور از ولایت‌داری بلخ است. این یعنی برچیدن همان حکومت موازی، این یعنی به حاشیه‌راندن یکی دیگر از چهره‌های مطرح مخالف، این یعنی برنده شدن رییس‌جمهور. عطا محمد نور هر چه‌قدر هم که وعده‌های کلان گرفته باشد، نقد را به نسیه داده و در این بازی باخته است.
استاد عطا یادش نرود که بخش اعظم شهرت و محبوبیتش را مرهون همین دیدگاه‌های اپوزیسیونی است، اگر پایگاهی مردمی برای خودش ساخته، بیش‌تر به دلیل انتقادات و رُک‌گویی­‌هایی است که از حکومت اشرف غنی بر زبان آورده. از طرفی دیگر بسیاری از هم‌حزبی‌های آقای نور، که گفت‌وگوهای او با آقای غنی را نمی‌پسندند. چون این مذاکرات را فراتر از اختیارات حزبی او و محدوده‌ی تعیین‌شده تعریف می‌کنند. او با پیوستن به آقای رییس‌جمهور هم موقف حکومتی‌اش را از دست خواهد داد، هم جای‌گاه حزبی‌اش متزلزل خواهد شد و هم محبوبیت مردمی‌اش دچار آسیب جدی خواهد شد. او در آغاز به دایره‌ی نزدیکان رییس‌جمهور می‌پیوندد اما در فرجام، عطا محمد نور یک امیر اسماعیل خان ثانی خواهد شد.
رییس‌جمهور حتا دوستان نزدیکش مثل داکتر داوودشاه صبا را از خود راند و به هیچ‌یک از وعده‌هایش به عبدالله و مسعود و دوستم وفادار نمانده، بنابراین چه تضمینی وجود ندارد که وفادار مخالف قدیمی‌اش آقای نور باشد؟

اما چگونه این چهره‌های مطرح، ماتِ اشرف غنی شدند؟
برای به حاشیه رانده شدن این چهره‌ها دو مساله تاثیرگذار بوده: یکی بی‌کفایتی آنان و دیگری تمرکز قدرت در ارگ، برنامه‌های پنهان رییس‌جمهور و صد البته فعال بودن او.
برخی از این چهره‌ها مانند داکتر عبدالله، احمدضیا مسعود و دانش، عملن کم‌کارند و برخی دیگر مانند عطامحمد نور، دوستم و… با برنامه‌ی رییس ارگ کنار زده شده‌اند.
بر می‌گردیم بر سر موضوع احمد ایشچی و ادعاهای عریان و تکان ­دهنده‌اش. او نه تنها آقای دوستم را مضحکه‌ی عام و خاص کرد که حرمت و شرافت حکومت افغانستان را در جهان به باد داد. اما این یک طرف قضیه است. می‌گویند ایشچی در طالبانیزه کردن مناطق ازبیک‌نشین نقش جدی داشته و شایعه است که دام مرگی که منجر به زخمی شدن دوستم و کشته‌شدن محافظانش شده بود، از طرف او پهن شده بود…
به هر حال آدم نمی‌تواند با ایشچی هم‌دردی نکند اما پرسش‌هایی هم در ذهن هر کس می‌خلد! این‌که: آیا خود ایشچی بازیچه‌ی بهره‌گیران سیاسی نشده است؟
آیا این بازی، برای حذف دوستم نیست؟ دوستمی که در مقابل رییس‌جمهوری ایستاده بود…
آیا فکر نمی‌کنید پس از دوستم نوبت به اشخاص دیگری نیز خواهد رسید؟

آیا شمال افغاستان پس ار رفتن استاد عطا و حذف دوستم، بی‌سر نخواهد شد؟ همانی که مطلوب حکومت مرکزی است؟

حبیب الرحمان پدرام
نمانیده‌ی مردم هرات در شورای ولایتی

Advertisements

پدرم را جلوی چشمم کشتند

گزارشگر: نعمت ا… سروری

139501191239549307467344

گرفته شده از سایت خبری کهندژ

مقام ها در هرات می گویند که در سال گذشته  بیشتر از ۵۰ واقعه ترور در این و لایت اتفاق افتاده که در پیوند به این رویداد ها ۱۸ گروه تروریستی نیز دستگیر شده است.

مسوولان بیمارستان هرات می گویند، که در سال ۱۳۹۴ بیشتر از ۵۰ واقعه در این بیمارستان ثبت شده است، که بیشترین افراد ترور شده مقام های دولتی، نظامی و ملکی می باشد.

محمد رفیق شیرزی سخنگوی بیمارستان هرات، نیز از افزایش ترورها در سه ماه اول سال ۱۳۹۵ سخن می زند و می گوید، که در سه ماه اول سال جاری ۹ واقعه ترور در این بیمارستان ثبت شده است.

شیرزی » ما در سال ۱۳۹۴ بیشتر از ۵۰ واقعه ترور را ثبت کردیم که این افراد ترور شده شامل مقام های دولتی، پولیس ملی و افراد ملکی بوده است و از سه ماه اول سال ۱۳۹۵ به تعداد ۹ واقعه ترور در شفاخانه هرات انتقال داده شده و راجستر شده است.

در ادامه خواستیم تا در مورد ارقام کشته شده از مقام های دولتی، نظامی و ملکی داشته باشیم اما آقای شیرزی در این موضوع ابراز بی اطلاعی کرد.

در این همین حال مسوولان فرمانده ی امنیه هرات می گویند که در سال گذشته ترورها در هرات افزایش یافته بود، اما در سه ماه اول سال ۹۵ کاهش را نشان می دهد.

عبدالرووف احمدی سخنگوی فرمانده ی امنیه هرات می گوید، که در پیوند به ترور ها در سال گذشته ۱۸ گروه تروریستی دستگیر شده است، که در بخش های مختلف شهر دست به اعمال تروریستی می زدند.

احمدی » ترور ها در هرات در سال گذشته افزایش بسیار زیادی داشته است که تروریست ها از موقوع استفاده می کردند و عمل ترویستی را انجام می دادند، که پولیس موفق به گرفتاری ۱۸ گروه توریستی در هرات شده است.

احمدی در ادامه می افزاید که از سه ماه آخر سال ۱۳۹۴ به شمول سه ماه اول سال ۱۳۹۵ در حدود ۲۰ عمل تروریستی در هرات اتفاق افتاده که بیشترین آنها قتل های خانوادگی بوده است.

خواستیم آمار یکساله از ترور ها در هرات داشته باشیم اما آقای احمدی از گفتن آمار در این رابطه  خوداری نمود.

پولیس دنبالش نرفت

اما شماری از افراد متضرر در هرات پولیس را به سهل انگاری و بی توجهی متهم می کنند و می گویند پولیس در گرفتاری عاملان ترورها بی توجه بوده وهیچ دستاوردی در این بخش نداشته است.

محمد حلیم کسی که  پدر زنش توسط افراد موتر سکیل سوار به درب منزلش کشته شد می گوید، دولت تا کنون نتوانسته عاملان قتل وی را پیدا کنند.

محمد حلیم:» خسور مه محمد عارف گدامدار معاون شورای مردمی ولسوالی شیندند بود دم دروازه خانه ی او توسط موتر سکیل دو پشته با فیر مرمی کشته شد تا حالا هرچه به دولت مراجعه می کنیم که کسانی که او را کشته دولت پیدا کند ولی تا حال  پیدا نشده و دولت هم توجه نمی کند«

در همین حال،فرزند محمد عارف گدامدار نهاد های دولتی را به سهل انگاری برای گرفتار نمودن عاملان قتل پدرش خواهند.

» وقتی پدرم توسط افراد موتر سکیل سوار کشته شد موتر رنجر پولیس به ۵۰ متری خانه ی ما قرار داشت همه همسایه ها گفتند به پولیس ها که به دنبال او بروید ولی پولیس ها گفتند ما اجازه نداریم، پدرم در جلوی چشمم از بین رفت«

fdfdfdfdf

گرفته شده از سایت خبری روزنامه هشت صبح

اما گفته می شود که ترور ها در هرات بعد از ایجاد حکومت وحدت به وجود نیامده است بلکه سابقه تاریخی بیشتر از این نیز دارد.

 هرات در صدر جدول

شماری از کارشناسان سیاسی به این باور اند که ولایت هرات از ۶ سال به این سو در صدر جدول ترور ها نسبت به دیگر ولایت های کشور هستند، ولی دولت توجهی آنچنانی به این ولایت نداشته است.

عبدالقادر کامل آگاهی مسایل سیاسی ، از بحران ترور ها در هرات می گوید و علت افزایش این ترور ها را فقر

اقتصادی، بیکاری، گروه های غیر مسول، حضور گسترده ی بی جا شده گان داخلی و ولایت نا امن در همسایه گی هرات می داند.

کامل» عامل اصلی ترور ها در هرات، ولایت های که در همسایه گی این ولایت قرار دارند ، فراه، غور و بادغیس هستند، که تعدادی از افراد به بهانه ی متفاوت در هرات مسکن گزین می شوند و از سوی گروه های استخباراتی منطقه تمویل می شوند«

آقای کامل در ادامه می افزاید، موتر های بدون پلیت، زرنج های که اسناد قانونی ندارد و موتر سکیل های بدون اسناد یکی دیگر از عوامل ترور ها در هرات می باشد.

آقای کامل برای کاهش ترور ها در هرات چنین راهکار های بیان می کنند:

» تعداد پولیس ها درهرات با تناسب  دیگر ولایت های کشور اندک است با آنکه نفوس هرات زیاد است، مسله ی مهاجرین داخلی هرات حل شود و نیرو های امنیتی تدابیر بیشتری بخاطر امنیت این ولایت داشته باشند«

هرات از جمله ولایت های غربی کشور می باشد که ترور مقام های دولتی، نظامی و ملکی به مراتب نسبت به دیگر ولایت ها بیشتر می باشد.

 

 

زنان ایرانی، چوری‌هایِ مان‌را می‌فروشیم و خرچ پرونده‌ی ستایش می‌کنیم

1460822574144_02

گرفته شده از سایت خبری بی بی سی فارسی

خبر تلخ بود و تصور اینکه این اتفاق در ایران، رخ داده است تلخ‌تر.دختر ۶ ساله افغانستانی کشته شده است ودو جامعه را در بهت فرو برده است

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، خبر هولناک قتل یک دختر ۶ ساله افغانستانی دل‌ها و قلب‌های دو ملت ایران و افغانستان را به درد آورده است. ماجرا چند روز قبل مشخص شده است و موجی از تاسف و تاثر را در بین دو ملت به بار آورده است. ابعاد باورنکردنی ماجرا، این اتفاق را تبدیل به یک شوک کرده و ایرانی‌ها و افغانستانی‌ها، این حامیان تاریخی انسانیت و راستی، همچنان در بهت به سر می‌بردند.

چیزی در حدود ۵ روز قبل، دختر گم می‌شود و گم‌ شدن دختران در سنت مردمان این منطقه از کره خاکی، یادآور یک داغ بزرگ تاریخی است و عجیب دلهره آور است. خبر چند روز بعد به خانواده می‌رسد. «ستایشی» دیگر روی کره خاکی وجود ندارد و همه آرزوهای ۶ ساله او مثل زندگی‌ کوتاهش برای همیشه ناتمام مانده است.دخترک به طرز فجیعی به قتل رسیده است، اتفاقی مهیب رخ داده است و داغی بزرگ و باورنکردنی بر دل‌ها گذاشته شده است.

**

ماجرا به شدت مستعد برخاستن دوباره دشمنی‌هاست. کمین‌کرده‌های دشمنی میان دو ملت، انتقام‌گیران تاریخی روزگار شیرین یکدلی، منتظر فرصت‌اند تا جرم ضدانسانی یک شخص ایرانی را به ملیت‌ها ربط دهند و بازار شایعه‌ها داغ شود و فرصت‌طلبان افسار امور را به دست گیرند. اما این اتفاق رخ نمی‌دهد. ماجرا تغییر کرده است و اتفاقا در اتفاقی حیرت‌انگیز اما آشنا تبدیل به مانور یکدکی و همدلی ایرانی‌ها و افغانستانی می‌شود.

ماجرا از همان ابتدا با همراهی ایرانی‌ها فاش می‌شود، داستان قتل دختر افغانستانی، اساسا با دخالت و افشای مساله توسط ایرانی‌ها فاش می‌شود. دوست ایرانی قاتل وقتی متوجه ماجرا می‌شود به پدرش خبر می‌دهد و پدر سریعا امام جمعه شهر را خبر می‌کند و به فاصله چند ساعت با ابتکار عمل قابل‌تحسین نیروی انتظامی، قاتل دستگیر می‌شود و هم اکنون در بازداشتگاه است.

بالافاصله بعد از این اتفاق، همدلی‌ها و یکدلی‌ها با شدت هر چه تمام‌تر آغاز می‌شود. جمع زیادی از ایرانی‌های محل با ابراز همدری به سراغ خانواده ستایش می‌روند و اعلام می‌کنند که در کنار آنها خواهند ایستاد. بلافاصله در اقدامی قابل‌تحسین نمایند‌ه‌هایی از اداره اتباع، فرماندهی، نیروی انتظامی، وزارت کشور و… دیگر نهادهای مسئول به جهت تسلیت و همدری به سراغ خانواده قریشی می‌روند و به پدر داغ‌دیده او اطمینان می‌دهند که تا پایان احقاق حق در کنار او هستند.

ایرانی‌های محل جمع می‌شوند و پلاکارد تسلیت می‌زنند و افغانستانی‌ها داغدار را دلداری می‌دهند که سرنوشت این ملت آنچنان به هم گره خورده است که انگار دختر خودشان را از دست داده‌اند.

فضای ایرانی‌ها و افغانستانی مملو از ابراز انزجار از این جنایت می‌شود و این بار نوبت ایرانی‌هاست که افغانستانی‌ها را دلگرمی بدهند. تاریخ پر از غم این منطقه، نیاز به دلداری‌دهنده‌هایی از جنس خود دارد و چه غم‌انگیز است این روزهای تلخ.

افغانستانی‌ها، در کنار یکدیگر جمع شده‌اند، دیگر تفاوت‌ها رنگ باخته است و سرانجام عصر روز گذشته ختم ستایش قریشی این فرزند افغانستانی و شاید حالا ایرانی افغانستانی برگزار می‌شود و این گزارشی از یک زن افغانستانی حاضر در این مراسم است.

“ایرانی‌ها می‌گفتند اگر نیاز باشد النگوهایمان را میفروشیم تاحق ستایش گرفته شود و خون آن پایمال نشود “

“امروز ختم دخترکی معصوم بود که خونش جامعه ی مهاجر را در کنار هم قرار داد فارغ از هر رنگ و نژاد و فرقه و مذهب، یادم می آید وقتی مسجد محل خبرگم شدن دختربچه ای را داد مثل همه ی گم شدن های دوران کودکی فکر میکردیم ساعتی دیگر به خانه برمیگردد….بماند که بازگشت به قیامت شد و بماند که چه گذشت برستایش قصه ی ما که قلب هر انسانی را به درد میاورد اینکه چگونه پسر نوجوانی چنین فجیع قتل انجام میدهد باید جامعه شناسان و روانشناسان نظر بدهند اما امروز یکی از زیباترین همبستگی های عالم مهاجرت به وقوع پیوست مجلس ختم در دو محله ی جداگانه و دو بخش زنانه و مردانه برگزارشد. صبح مراسم سری به دفتر امام جمعه ی منطقه که از انسان های بسیار شریف هستند ورابطه ی تنگاتنگی بامهاجرین دارند زدم ایشان هم ضمن اظهار همدردی و اندوه فراوان باخانواده ی قریشی ضمن تقبیح این عمل خاطر نشان کردند این حادثه ارتباطی با فرقه و مذهب و ملیت ندارد و قلوب آحاد جامعه به درد آمده است و خواستار اجرای حکم قانونی در این باره شدند.

ظهر طبق برنامه به مهدیه میروم مقدمات رافراهم می‌کنیم. بانوان یکی یکی می‌آیند. ایرانی، افغانستانی، از هر قومی و تو از این همدلی و همنوایی به وجد می‌آیی. ایرانی‌های زیادی از همان اول با چشمان اشکبار در مجلس بودند و ستایش را دختر خود می‌دانستند. همگی تقاضای اشدمجازات را از مراجع قانونی داشتند و از همه جالبتر اینکه زنان ایرانی در این بین اظهار داشتند که “اگر لازم باشد النگوهایمان را می‌فروشیم تا حق ستایش گرفته شود و خون او پایمال نشود” زنان افغانستانی جمع نیز می‌گفتند هرگونه کمکی مادی و معنوی نیاز باشد ما تا اخر هستیم… همگی آمده بودند تا باری بردارند نه باری باشند بر گرده خانواده ی ستایش و چقدر نگاه خانواده ی ستایش برق امید داشت با این همه همدلی و همدردی. راستی رفتن دیروز پرسنل استانداری و امام جمعه چقدر برخانواده تاثیر مثبت گذاشته بود.

مداح افغانستانی برنامه با ذکر مصیبت حضرت رقیه و با نوای دلنشین خود بغض های فروخورده ی مردم عزادار راشکست و مجلس یکسره صدای شیون و گریه برخون به ناحق ریخته ی نوگل پرپرشده گشت. امروز ستایش تنها نبود شما مهربان مردمان زیر بازوی پدر و مادر او را گرفته بودید. امروز خانواده ستایش برمهربانیتان تکیه زده بود و نشان دادید چه نیک مردمانی هستید از نقاط مختلف تهران پرسان پرسان همگی ستایش شده بودید تا به دریای مهربانی و همدلی بپیوندید”

ماجرا به دور از شبکه‌های اجتماعی و فضاهای غیرواقعی این چنین است. زنان ایرانی‌، می‌‌گویند النگوهایمان را می‌فروشیم تا اگر خرجی باید شود،برای وکیل و پیگیری پرونده تامین شود و در بیرون از این فضای واقعی، پشت صفحات مجازی بازار شایعات همچنان داغ است، همچنان گفته می‌شود که خانواده مقتول حق عزاداری ندارند و دیروز مجلسی ختمی باشکوه برگزار می‌شود و مجلس زنانه و مردانه پرو خالی می‌شود و امام جمعه شهر سخنران مراسم ختم است و مسئولین فرمانداری و نیروی انتظامی برای تسلیت به پدر خانواده به مجلس ختم آمده‌اند، می‌گویند ماجرا رسانه‌ای نشده است و رسانه‌ها یک به یک در حال انتشار هستند، به دروغ می‌گویند رسیدگی پرونده دچار اختلال شده است، قاتل رها شده است و… می‌گویند و می‌گویند و می‌خواهند انتقام تاریخی‌شان از پیوندهای ناگسستنی این دو ملت را بگیرند

زخمی شدن ولسوال نام نهاد طالبان در ولسوالی شیندند هرات

shindand

موتر حامل ولسوال نام نهاد طالبان در منطقه زیرکوه ولسوالی شیندند هرات با ماین کنار جاده ی برخورد نمود.
ملا جمیل که گفته می شود در اکثریت درگیری ها در این ولسوالی دست داشته است زخم برداشته است.

جیلانی فرهاد سخنگوی ولی هرات می گوید، در این حادثه چند تن از محافظین ملا جمیل نیز کشته شده است.

مردم ولسوالی شیندند این رویدا را تایید می کنند.

هرات در کانکور ریکورد شکست

 

Picture۲۲-300x198

گرفته شده از سایت کهندژ

اداره ی معارف هرات از بهترین های کانکور در این ولایت طی محفلی در این ولایت بزرگ داشت نمود. امسال از جمله ۱۰۰ بهترین در کانکور افغانستان ۳۶ تن آنها از ولایت هرات می باشد.

در این محفل تعدادی از دانش آموزان کاتب نیز برای تقدیر از فرزاد رحیمی جوانی که از ۳۶۰ نمره کانکور ۳۴۰ نمره را بدست آورده که به عنوان اول نمره کانکور سال ۱۳۹۵ از سوی ریاست تحصیلات عالی کشور معرفی شده است اشتراک نموده است.

به‌دست Nematullah sarwary فرستاده‌شده در خبرها

جاده‌هایی که آدم می‌خورند!

گزارشگر: نعمت ا… سروری

Transportation_Graphic

گزارشم در  سایت شهروند خبرنگاری نشر شده، این تصویر  از آن سایت کاپی شده

شورش و درگیری، جنگ و جنایت، مریضی و کمبود امکانات صحی، مردم کشور را با خطرهای زیادی روبه‎رو کرده‎ و همه‎روزه ‎زندگی‎شان را تهدید می‎کند، ولی یکی از مشکلات مهم دیگر که هموراه حیات افغان‎ها را به چالش می‎کشد، مشکلات ترافیکی است.

سالانه تعداد زیادی از جمعیت کشور در حوادث گونان ترافیکی‎ جان خود را از دست می‌دهند یا زخم بر می‌دارند.

در واقع، بعد از جنگ و درگیری، حوادث جاده‌ای در رتبه نهم بیشترین عامل مرگ‎ در افغانستان به ثبت رسیده است که با این وجود، در جایگاه خیلی بالاتر از یکی دیگر از عوامل اصلی، یعنی مرگ‎ومیر مادران در زمان ولادت، قرار گرفته است.

براساس امارهای منتشر شده، سالانه بیش از ۶ هزار نفر در حوادث جاده‌ای در کشور جان خود را از دست می‌دهند.

براساس گزارش سازمان بهداشت جهانی، از نظر تلفات ترافیکی افغانستان با ۲۷٫۸۲ مرگ در هر ۱۰۰ هزار نفر، در بین ۱۷۲ کشور در رتبه ۲۳ قرار دارد. در مقایسه با این آمار، اولین کشور در تلفات ترافیکی کشور ایران با ۴۳٫۵۴ مرگ در هر ۱۰۰ هزار نفر می‌باشد و پایین‌ترین تعداد مرگ‎ومیر جاده‌ای کشور مالدیو با ۱٫۰۵ است.

201403160700293099.jpg

موتری بعد از حادثه ترافیکی در شاهراه هرات ـ اسلام قلعه

 

دلیل این آمار بسیار بالا در افغانستان، در بین دلایل رایج، وضعیت بد جاده‌ها، ناتوانی در اعمال قوانین ترافیکی و بی‌کفایتی پولیس عنوان شده است.

شاهراه اسلام قلعه، با طول فقط ۱۲۲ کیلومتر از ابتدای سال ۱۳۹۴ تاکنون جان بیش از ۵۰ نفر را گرفته است.

عزیزالله رحمان جامی، مسئول بخش عاجل شفاخانۀ دولتی هرات می‌گوید: «در چند ماه گذشته بیش از پنج حادثه رانند‌گی رخ داده است و در هر حادثه بین پنج تا ده نفر زخمی شده و به شفاخانه منتقل شده‌اند.»

هم‎چنین لطیف نقشبندی، رئیس دفتر آمار مرکزی هرات تأیید می‌کند که آمار تلفات ترافیکی یک رقم درشتی را نشان می‌دهد. نقشبندی می‌گوید: «حوادث جاده‌ای در شاهراه هرات‌ـ‌اسلام‌قلعه در نیمه اول امسال افزایش داشته است.»

راننده‌هایی که مدام از این شاهراه عبور می‌کنند، دلیل افزایش حوادث جاده‌ای را ناتوانی در اعمال قوانین ترافیکی می‌دانند.

عبدل‌حکیم نوری که در این شاهراه کار می‌کند می‌گوید: «راننده‌های این جاده بسیار بی‌دقتی می‌کنند، به همین دلیل، حوادث ترافیکی رخ می‌دهد.» نوری توضیح می‌دهد که تاکسی‌ها و بس‌ها بیش از حد مجاز مسافر بالا می‎کنند.

نوری در ادامه می‌گوید پولیس ترافیک هم در این امر مقصر است و شکایت می‌کند که: «خود مأمورین پولیس قوانین را نمی‌فهمند و از آنها پیروی نمی‌کنند و از راننده‌های خاطی رشوه می‌گیرند.»

خواستم تا دیدگاهی ریاست ترافیک هرات را در این زمینه داشته باشیم، اما این اداره از ارائه جزئیات و صحبت در این مورد امتناع کردند.

انجنیران وضعیت بد جاده‌ها را دلیل افزایش آمار بالای تلفات ترافیکی می‌دانند. عزت‌الله احمدی، مهندس راه و ساختمان می‌گوید:«عرض شاهراه اسلام قلعه باریک‌تر از استاندارد است و این امر باعث مشکلات ترافیکی می‌شود.

جداکننده جاده و لین‌های جداگانه برای ماشین‌های سنگین می‌تواند به کاهش حوادث ترافیکی در شاهراه اسلام قلعه کمک کند.»

او اضافه کرد که کار ساده‌ای مثل نصب تابلوهای ترافیکی همراه با مدیریت ترافیکی می‌تواند این مشکل را تاحدی برطرف کند.